تبليغاتX
بازی روزگار

بازی روزگار


سلام دوستای عزیز باید ببخشید من اینروزها حسابی گرفتارم

یعنی مهمان دارم .نمیتونم بیام پس تنهام نزارین سعی می کنم در اولین فرصت بیام یه آپ جانانه براتون بزارم.

خوب دیگه چیکار کنیم باید هوای مهمونا رو داشت

البته مهمون که نیستن آخه مهمون یه روز دو روز فوقش یه هفته

فکر میکنن خونه خاله هست یا ویلای شماله

آخه منم کار دارم زندگی دارم نمیتونم که دست به سینه جلوی مهمون وایسم .باید بچه هامو ثبت نام کنم برم واسشون خرید .ولی کی به فکر کیه .مسئله که خورد و خوراک نیست خوب آدم به آرامش هم نیاز داره

تازه باید نازشون هم بخرم از گل نازکتر هم بهشون نگم.خوب یکی از مهمونا اومد تو اتاقم فعلا بای

 

Image hosting by TinyPic

 

 

 

                                                       

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387 21:54 توسط نسرین |


زندگی کردن من مردن تدریجی بود

آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم

+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387 1:8 توسط نسرین |


عشق آغازی بی انجام

عشق خورشیدی بی غروب

عشق دریایی بی ساحل

عشق فریادی بی سکون

عشق طوفانی بی امان

عشق آتشی بی خاکستر

عشق فصلی بی خزان

عشق ماهی بی خسوف

عشق بامدادی بی شام....

و عشق تولدی دیگر است.

عشق در فطرت و نهاد انسان است .انگیزه تمام واکنشهای بشری در قبال خواسته ها و آمال وجود عشق است.

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 20:39 توسط نسرین |


سلام دوستان گلم من نسرین هستم .

از امروز به جمع شما پیوستم .

با تشکر

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 16:17 توسط نسرین |